
ديروز در بين جمعي از دوستان محيط زيستي بودم. دوستاني از يزد، كرمان، تربت، نيشابور،كهگيلويه و بويراحمد و چهارمحال و بختیاری كه هر كدامشان با يك دغدغه مشترك به دور هم جمع شده بودند؛ دغدغه اي به نام محيط زيست !
صحبت از رخداد هاي محيط زيست شد، يكي از دوستان بحث را با خشك شدن درياچه هاي بختگان و طشت و كافتر شروع كرد.ديگري از گرماي هوا و گرد و غبار ناليد و يكي از دوستان نيز موضوع دنا را پيش كشيد. صحبت ها به پيش مي رفت و من تنها نظاره گر بودم. بحث به سمت تنوع زيستي كشيده شد و موضوع پلنگ و گور و...
سكوتم بيش از حد شد، يكي از دوستان گفت فلاني كه تنها گوش مي دهد. در جواب گفتم چه بگويم كه دردم يكي نيست. شما ها از استان هاي خود گفتيد من هم مي گويم، اما از كجايش بگويم؟ از تنوع زيستي استانم بگويم يا از آلودگي هايش؟ از گرما و گرد و غبارش بگويم يا از رودخانه هاي سالمش؟ از روستاهاي پلدختر بگويم كه هنوز هم با نفت زندگي مي كنند و يا از محيط زيست انساني استانم كه سالهاست ناسالم است.جنگل هاي استانم كه اسير دستان ذغال سازان مي شود و پلنگ استانم آگاهانه شكار !
ديگر از شنيدن و خواندن جملاتي مانند نماد اقتدار طبيعت لرستان در معرض خطر، خسته شده ام. اگر اين روزها سكوت كرده ام، از رضايت نيست و يا به قول برخي از دوستان از تنبلي نيست. اين روزها دگير كار پروژه ام هستم و البته اين نيز خواهد گذشت...


م :
ن : محسن تیزهوش
